+  

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه


خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم
بهونه هامو میگیرم

میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت
تنها نری جای که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا در برهم بری دلشوره میگیرم


فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محله پیش من باشی برم سرگرم
کاری شم

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم

روزای که حواسم
نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری


تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین
نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه
ردپای عشق میاد زیر چتر برف

اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف


میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم

روزای که حواسم نیست بگم
خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم
از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری
 
نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خواب بابل

دیشب بابل خواب بودم

دارم خواب باران های ریز بابل را میبینم

 

چشم هایم را بیدار نمیکنی محبوب من

 

خوابم را بتکان در آخرین اس ام اسی که برایم میفرستی

 

من نگران چشم های توام

 

فاطی نگران عشق های کوچکی ست

 

که من میچپانم شان در جیب باد

 

با خنده ای آمدم

 

نمیگذارم اشک هایم را ببینی

 

آخر تا به حال هیچ کس برای عبور غریبانه غبار ، دل نسوزانده

 

شاید یادت نمانده است عزیزکم

 

آن شب میان آن همه هیاهو

 

سکوت چشمانم خواست لحظه ای کنارت باشد

 

نیامدی

 

رضا میرقصید،اتی می خندید، مهناز میترسید،مهرداد میلرزید....

 

بگذار عروسی رضا را دوباره جشن بگیرم

 

تو کنارم باشی، دست تو را دست بگیرم....

 

جوری برگشتم که انگار جاده برای اشکهایم دلتنگ شده بود

 

با جاده رفیق بودم    رفیق نیمه راه    نه!

 

دلبرکم

 

مگر کسی گمان بدی برده که خودت را این طور می بازی؟

 

به خواب کنار بخاری اعتماد نمیشود کرد

 

بگذار دوباره بخوابم ، خیال کنم تو بیدارم میکنی

 

نه.......بیدارم

 

ولی خیال کن که کسی عشق را

 

قشنگتر از تو شبیه آینه ها میفهمد

 

و تو درست ساعت ده صبح باید بیدارش کنی

 

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هوای سکوت من و تو پسه...

بگو حرفایی که باید بگی

منو رو به رو کن تو با زندگی

نمیخوام باشی مثه من صبور

سرم رو بکوبون به طاق غرور

دو تا دست من با دو دستت دخیل

نگاه منو خط نزن بی دلیل

بیا یک صدا با دل من بخون

بیا تا ته خط کنارم بمون

.....

هوای سکوت من و تو پسه

خدا هم برای تو دلواپسه

غمو از دلم ساده کم میکنی

بزن حرفتو عاشقم میکنی

......

مهرداد

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ من بوسه میزنم به سرانگشتت...

ای کاش حرفهای تازه تری ، می شد به روی گونهء من جاری

من خسته ام از این حکایت تلخ ، این قصهء نبودن تکراری

این اشکها فقط بلدند انگار ، یک پرده از نمایش ما باشند

من حرفهای تازه تری دارم ، اما اگر که فرصت دیداری

 

...

 

حالا که اینچنین به تو محتاجم ، اما اسیر بازی تقدیرم

باید که راه تازه تری باشد ، باید که راه تازه تری آری

یک عمر حول محور خود گشتم ، جان خودت دوباره نپیچانم

با هر بهانه ای که تو میگیری ، آوار می شود به دلم باری

اکنون منم همان بت دیروزی ، با قامتی شکسته تر از دیروز

حالا که از نگاه تو افتادم ، دارم تمام می شوم انگاری

پایان این نمایش تکراری ، آنگونه می شود که تو میخواهی

من بوسه میزنم به سر انگشتت ، وقتی درون دست تبر داری

.......

مهرداد

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ دی ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل واژه ها....

 

مهرداد:

شب از حدس حال دلم خسته شد

زبانش ز توصیف تو بسته شد

دل از عشق کند و به پایان رسید

به آغاز عشق تو وابسته شد

من امشب اسیر حقایق شدم

کجایی بیینی شقایق شدم

برای من از دام حرفی نزن

همین بوسه کافیست عاشق شدم

 

سودابه:

چه بی اندازه با حس تو درگیرم

                        تو که هر لحظه از من دورتر میشی

دارم با هر نفس رنگ تو میگیرم

                        تو که با حس من مغرور تر میشی

 

مهرداد:

یه چیزو تازه فهمیدم    که بی تو زندگی سرده

بذار اون لحظه های خوب    به این شب گریه برگرده

چراغ عشق خاموشه    تمومه خونه تاریکه

تو وقتی دورتر میشی    هوای مرگ نزدیکه

 

سودابه:

نذار وقتی که تو هستی دل آشوبم کنه این عشق

                                                مریضم کرده تنهایی بذار خوبم کنه این عشق

 

مهرداد:

رو به تقدیر تو هربار نفس خواهم زد      بی تفاوت به سرانجام که خود میدانیم

ما صبورانه به اندازه هم میجنگیم           فارغ از دغدغه ساحره دنیاییم

یک غزل مانده به رویا به حقیقت وصلیم   هم نژاد شب و شعریم و به جرات اصلیم

 

سودابه:

دلم میگیره از سکوت چشمات

منو با لحن احساست صدام کن

دارم حس میکنم دور میشی از من

منو با بوسه از این حس رهام کن

 

مهرداد:

من هنوز بیدارم

بوسه شبانه ات را طلبکارم

مرا به واژه های ترسناک بدهکار نکن

آغوش تو را کم دارم

 

سودابه:

هر شب از این فاصله آزرده خاطر میشوم

با دو پای خسته سوی تو مسافر میشوم

چیزی از بازیه واژه ها نمیدانم ولی

غرق آغوش تو باشم ...شاعر میشوم

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بی تو...

بی تو حتی سرم رو شونه هام سربار میشه

وقت گریه جای دستت،مرهمم دیوار میشه

وقتی تو عزیزم ، نباشی پیشم انگار

که این قلب نحیفم بدجوری بیمار میشه

تو خوابت میبره تازه از عشق تو عزیزم

دو چشم عاشقم تا سحر بیدار میشه

آخه محتاج دستاتم هر روز ای گل من

نصیب من نمیدونم چرا این خار میشه...

تو دستای تو،که نباشه نخ دلبستگی هام

دیگه نخ نیست مهربونم،طناب دار میشه

میخوام دل رو بزارم زیر پات عزیزم

تو که پا روش نزاری دل پر از زنگار میشه

تو هم درد بی کسی رو خوب حس کردی،میدونم

بمیرم،غم که میبینم تو چشمات،همه دنیا سرم آوار میشه

تو هم مثل خودم دلگیر و دلتنگی گل من

تو میدونی علاج دردمون دیدار میشه

همه هستیم،همه دنیام،همه عشقم تو هستی

بدون تو همه هستی و دنیای منم مردار میشه

...

مهرداد

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم...

دعا می کنم که

..........

هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم

و لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنهاخورشیدی

پس برایم دعا کن ،

دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

.......

مهرداد

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اولین سلام...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد

یا آن که گدایی محبت شده باشد

دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک

تبدیل به غوغای حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟

باغی ست که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،

بگذار که آیینه نفرت شده باشد

 

!

 

از وهن خیانت به امانت چه بگویم

آنجا که خیانت به خیانت شده باشد

 

!

 

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما

جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست

ای عشق مبادا که جسارت شده باشد

سلام. این اولین پست از وبلاگ من و یگانه عشقم سودابه بود.این وبلاگو تقدیم میکنم به همیشگی ترین عشق زندگیم

مهرداد

نویسنده : من و سودابه ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ دی ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک